غزل شمارهٔ ۸۹۷

بی خبر شو ز دو عالم، خبر یار طلب

دست بردار ز خود، دامن دلدار طلب

حاصل روی زمین پیش سلیمان بادست

دو جهان از کرم عشق به یکبار طلب

نکند تلخ سلیمان دهن موران را

هر چه می خواهی ازان لعل شکربار طلب

مستیی را که خماری نبود در دنبال

از شفاخانه آن نرگس بیمار طلب