غزل شمارهٔ ۹۰۷

بهار نغمه تر ساز می کند سیلاب

ز شوق کف زدن آغاز می کند سیلاب

بود ز وضع جهان های های گریه من

ز سنگلاخ فغان ساز می کند سیلاب

مجوی در سفر بی خودی مقام از من

که در محیط، کمر باز می کند سیلاب

شود ز زخم زبان خارخار شوق افزون

که خار را پر پرواز می کند سیلاب