غزل شمارهٔ ۹۱۳

از اشک بلبل است رگ تلخی گلاب

نادان کند حواله ز غفلت به آفتاب

از روی آتشین تو دل آب می شود

از روی آفتاب شود چشم اگر پر آب

نتوان به هیچ وجه عنانش نگاه داشت

حسنی که شد ز حلقه خط پای در رکاب

از نازکی به موی میانش نمی رسد

هر چند زلف بیش کند مشق پیچ و تاب