غزل شمارهٔ ۹۱۴

ای خوشه چین سنبل زلف تو مشک ناب

شبنم گدای گلشن حسن تو آفتاب

در محفل تو ناله فرامش کند سپند

در آتش تو گریه شادی کند کباب

از وصل گشت گریه من جانگدازتر

از آفتاب، تلخ شود بیشتر گلاب

دیوانه قلمرو صحرای وحشتیم

ما را سواد شهر بود آیه عذاب