غزل شمارهٔ ۲۶۸۹

منم غرقه درون جوی باری

نهانم می‌خلد در آب خاری

اگر چه خار را من می‌نبینم

نیم خالی ز زخم خار باری

ندانم تا چه خار است اندر این جوی

که خالی نیست جان از خارخاری

تنم را بین که صورتگر ز سوزن

بر او بنگاشت هر سویی نگاری