غزل شمارهٔ ۹۳۵

گر چه نی زرد و ضعیف و لاغر و بی دست و پاست

چون عصای موسوی در خوردن غم اژدهاست

چون رگ ابر بهاران فیض می بارد ازو

ناودان کعبه دل، کوچه دارالبقاست

ترجمان ناز معشوق و نیاز عاشق است

با دهان بی زبان با هر زبانی آشناست

صور اسرافیل باشد مرده دل را ناله اش

چهره زرین او آهن دلان را کیمیاست