غزل شمارهٔ ۹۴۲

از دو عالم فارغم، آزاده ای چون من کجاست؟

زیر دست سایه ام، افتاده ای چون من کجاست؟

درد را سر، داغ را لخت جگر، غم را دلم

درد و داغ عشق را آماده ای چون من کجاست؟

نقش یوسف طلعتان خواب پریشان من است

در بساط خاک، لوح ساده ای چون من کجاست؟

نه به لنگر کار دارم نه به ساحل بازگشت

عشق را کشتی به طوفان داده ای چون من کجاست؟