غزل شمارهٔ ۹۸۵

هر نقاب روی جانان را نقاب دیگرست

هر حجابی را که طی کردی حجاب دیگرست

ناامیدی را به نومیدی مداوا می کنند

هر سرابی را درین وادی سراب دیگرست

هر پریشان جلوه ای ما را نمی آرد به وجد

ذره ما در کمین آفتاب دیگرست

گو جبین می فروشان سرکه نفروشد به ما

مستی ما همچو منصور از شراب دیگرست