غزل شمارهٔ ۹۸۹

مهر را در چشم تنگ ذره نور دیگرست

بحر را در تنگنای قطره شور دیگرست

هر سیه چشمی چو آهو کی کند ما را شکار؟

چشم لیلی دیده ما را، غرور دیگرست

گر چه نقشی هر دم از طوفان زند دریا بر آب

اشک ما را در فراق یار شور دیگرست

می رسد مجنون به مضمون نگاه وحشیان

بی شعوران محبت را شعور دیگرست