غزل شمارهٔ ۱۰۰۰

شاهد مستوری گل قطره شبنم بس است

چهره مریم دلیل عصمت مریم بس است

مشت آبی می کند خواب گران را تار و مار

قطره اشکی پی ویرانی عالم بس است

طفل را حال پدر آیینه عبرت نماست

گوشمال آدم از بهر بنی آدم بس است

گو ندارد ماتم ما بی کسان را هیچ کس

حلقه فتراک، ما را حلقه ماتم بس است