غزل شمارهٔ ۱۰۱۲
با کمال احتیاج از خلق استغنا خوش است
با دهان خشک مردن بر لب دریا خوش است
نیست پروا تلخکامان را ز تلخی های عشق
آب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است
کوه طاقت برنمی آید به موج حادثات
لنگر از رطل گران کردن درین دریا خوش است
بادبان کشتی می نعره مستانه است
های هوی میکشان در مجلس صهبا خوش است