غزل شمارهٔ ۱۰۱۹
در دل هر کس بود درد طلب در منزل است
آب در گوهر ز بی تابی به دریا واصل است
مرکب آزاد مردان می شود دنیای پوچ
از سبکروحی خس و خاشاک را کف ساحل است
مردم آزاده دست از تن پرستی شسته اند
در کنار آب، پای سرو دایم در گل است
آتش و پنبه است با هم صحبت سنگین دلان
با گرانان پله میزان گردون مایل است