غزل شمارهٔ ۱۰۲۴

سعی در تحصیل اسباب جهان بی حاصل است

آنچه نتوان برد با خود، جمع آن بی حاصل است

نیل چشم زخم می باید سعادتمند را

شکوه کردن ای هما از استخوان بی حاصل است

می نماید هر چه هست آیینه از زیبا و زشت

خودستایی در حضور عارفان بی حاصل است

خاک در چشم توقع زن که در ایام ما

دولت بیدار چون خواب گران بی حاصل است