غزل شمارهٔ ۱۰۳۱
وقت خط پهلو تهی از یار کردن مشکل است
در بهاران پشت بر گلزار کردن مشکل است
می توان کردن به تلقین زنده خون مرده را
بخت خواب آلود را بیدار کردن مشکل است
می گریزند اهل دل از صحبت زهاد خشک
رو به روی صورت دیوار کردن مشکل است
می رسد از ذوق هر کاری به معراج کمال
بر امید کارفرما کار کردن مشکل است