غزل شمارهٔ ۱۰۳۹

خط به گرد آن لب چون نوش دیدن مشکل است

چشمه امید را خس پوش دیدن مشکل است

سوخت در فصل خزان خاموشی بلبل مرا

ترجمان عشق را خاموش دیدن مشکل است

برنیارد سر ز زیر بال اگر قمری رواست

سرو را با خار و خس همدوش دیدن مشکل است

تا ز جوش افتاد می، میخانه شد زندان من

سینه های گرم را بی جوش دیدن مشکل است