غزل شمارهٔ ۱۰۴۶

زهر در ساغر مرا از سیر ماه و انجم است

آسمان پر کواکب شیشه پر کژدم است

چرخ معذورست در افشردن دلهای خلق

نخل ماتم تازه رو از آب چشم مردم است

کار نادان می شود مشکل تر از تدبیر خویش

از لگد محکم شود خاری که در زیر دم است

از علایق رشته ای تا هست، جان آزاد نیست

تا رگ خامی بود در باده، محبوس خم است