غزل شمارهٔ ۱۰۵۵

اتفاق دوستان با هم دعای جوشن است

سختی از دوران نبیند دانه تا در خرمن است

سازگاری پیشه کن با مردم ناسازگار

تا شود یوسف ترا خاری که در پیراهن است

بینش هر دل درین عالم به قدر داغ اوست

روشنایی خانه تاریک را از روزن است

از دل بی آرزو، داریم بر افلاک ناز

رشته هموار را منت به چشم سوزن است