غزل شمارهٔ ۱۰۶۷

نامرادی زندگی بر خویش آسان کردن است

ترک جمعیت دل خود را به سامان کردن است

در پریشان اختلاطی صرف کردن نقد عمر

در زمین شوره تخم خود پریشان کردن است

بر نمی خیزد صدا از دست چون تنها بود

دست دادن نفس را، امداد شیطان کردن است

نیست احسان بنده کردن مردم آزاده را

بهترین احسان مردم، ترک احسان کردن است