غزل شمارهٔ ۱۰۶۹

سر گران از دل گذشتن، صید را خواباندن است

دانه صیاد اینجا آستین افشاندن است

نیست ممکن سر برآوردن به سعی از کار عشق

ساحل این بحر خونین دست بر هم ماندن است

زاهدان خشک را با عشق گشتن همسفر

با سمند برق جولان، اسب چوبین راندن است

گوشه گیری نقد می سازد بهشت نسیه را

سر به جیب خود کشیدن، گل به جیب افشاندن است