غزل شمارهٔ ۱۰۷۵

دل چو کشتی، جان روشن عالم آب من است

بادبان و لنگرش بیداری و خواب من است

از فروغ عاریت پاک است وحدت خانه ام

زردی رخساره من شمع محراب من است

ثابت و سیاره گردون من اشک است و داغ

آه سردی کز جگر برخاست مهتاب من است

بوریا کز خشک مغزی خواب مردم تلخ ازوست

موج دریای حلاوت از شکر خواب من است