غزل شمارهٔ ۱۰۸۲

کعبه عشقم، بلا ریگ بیابان من است

زخم شمشیر زبان خار مغیلان من است

جوش فرهادست از کهسار من سرچشمه ای

شور مجنون گردبادی از بیابان من است

می کند در سینه گرمم قیامت، شور عشق

صبح محشر خنده چاک گریبان من است

دولت بیدار کوته دیدگان روزگار

بی گزند چشم بد، خواب پریشان من است