غزل شمارهٔ ۱۰۸۶

مردم بیدرد را دل از شکستن ایمن است

گوشه این فرد باطل از شکستن ایمن است

با دل آگاه دارد کار عشق سنگدل

بیشتر دلهای غافل از شکستن ایمن است

دانه نشکسته می دارد خطر از آسیا

تا درستی نیست با دل از شکستن ایمن است

در گذر از پیکر خاکی که کشتی در محیط

تا نیارد رو به ساحل از شکستن ایمن است