غزل شمارهٔ ۱۰۹۹

گریه مستانه من از خمار چشم توست

آه من از سرمه دنباله دار چشم توست

نه همین سرگشته دارد گردش چشمت مرا

چون صف مژگان دو عالم بی قرار چشم توست

شوخ چشمان از تو می گیرند تعلیم نگاه

گردن آهو بلند از انتظار چشم توست

گر چه شهباز نظر بسته است از شرم و حیا

هر کجا باشد نظربازی، شکار چشم توست