غزل شمارهٔ ۱۱۲۵

تا به فکر گوشوار آن سیمبر افتاده است

پیچ و تاب رشت در جان گهر افتاده است

رشته سر در گم جان را به دست آورده است

دیده هر کس بر آن موی کمر افتاده است

هست چون تسبیح در هر رشته اش صددل گره

بس که در زلف تو دل بر یکدگر افتاده است

گر چه پیش افتاده در ظاهر، ولی رو بر قفاست

راه پیمایی که پیش از راهبر افتاده است