غزل شمارهٔ ۱۱۲۶

ساقی ما از می گلگون به دور افتاده است

همچو ساغر آن لب میگون به دور افتاده است

در دل شب عاشقان را حلقه بر در می زند

گرد رویش تا خط شبگون به دور افتاده است

شمع در پیراهن فانوس گردیده است آب

تا ز رقص آن قامت موزون به دور افتاده است

می کشد خط بر زمین از شرمساری گردباد

در بیابانی که این مجنون به دور افتاده است