غزل شمارهٔ ۱۱۴۱

جلوه هر جا یار با پای نگارین کرده است

نقش پایش خاک را دامان گلچین کرده است

رشته سبحه است هر تاری ز زلف کافرش

بس که تاراج دل آن غارتگر دین کرده است

کرده است از سادگی محضر به خون خود درست

بال خود را هر که چون طاوس رنگین کرده است

قاف را در دیده ها کرده است بی وزن و سبک

پله ناز ترا آن کس که سنگین کرده است