غزل شمارهٔ ۲۷۱۱

بیا ای یار کامروز آن مایی

چو گل باید که با ما خوش برآیی

خدایا چشم بد را دور گردان

خداوندا نگه دار از جدایی

اگر چشم بد من راه من زد

به یک جامی ز خویشم ده رهایی

نهادم دست بر دل تا نپرد

تو دل از سنگ خارا درربایی