غزل شمارهٔ ۱۱۶۳

دوستی های جهان با ریو و رنگ آلوده است

شهد این مکار با چندین شرنگ آلوده است

دامن از خون شهیدان چیدن از انصاف نیست

کز شفق خورشید هم دامن به رنگ آلوده است

سعی کن نامی درین عالم به گمنامی برآر

ورنه هر نامی که هست اینجا به ننگ آلوده است

باده ممزوج می باید دل بیمار را

سازگار طبع عاشق صلح جنگ آلوده است