غزل شمارهٔ ۱۱۷۱

چهره اش خندان و خط مشکبو پیچیده است

نامه وا کرده است اما گفتگو پیچیده است

دل ز کافر نعمتی دارد تلاش وصل یار

ورنه چندین بوسه در پیغام او پیچیده است

چون عرق خواهد نگاه عاشقان را آب کرد

پرده شرمی که یار ما به رو پیچیده است

از نگاه گرم، آن موی میان از نازکی

بارها بر روی آتش همچو مو پیچیده است