غزل شمارهٔ ۲۷۱۳

چنان گشتم ز مستی و خرابی

که خاکی را نمی‌دانم ز آبی

در این خانه نمی‌یابم کسی را

تو هشیاری بیا باشد بیابی

همین دانم که مجلس از تو برپاست

نمی‌دانم شرابی یا کبابی

به باطن جان جان جان جانی

به ظاهر آفتاب آفتابی