غزل شمارهٔ ۱۱۹۴

روی کار دیگران و پشت کار من یکی است

روز و شب در دیده شب زنده دار من یکی است

سنگ راه من نگردد سختی راه طلب

کوه و صحرا پیش سیل بی قرار من یکی است

خنده کبک و صدای تیشه های دلخراش

در دل آسوده کوه وقار من یکی است

نیست چون گل جوش من موقوف جوش نوبهار

خون منصورم،خزان و نوبهار من یکی است