غزل شمارهٔ ۱۲۰۵

مدتی شد کز حدیث اهل دل گوشم تهی است

چون صدف زین گوهر شهوار آغوشم تهی است

از دل بیدار و اشک آتشین و آه گرم

دستگاه زندگی چون شمع خاموشم تهی است

درد تلخی در قدح دارم که کوثر داغ اوست

شیشه دل گر چه از صهبای سرجوشم تهی است

گر چه عمری شد به دریا می روم دست و بغل

همچو موج از گوهر شهوار آغوشم تهی است