غزل شمارهٔ ۲۷۱۷

تو جانا بی‌وصالش در چه کاری

به دست خویش بی‌وصلش چه داری

همه لافت که زاری‌ها کنم من

به نزد او نیرزد خاک زاری

اگر سنگت ببیند بر تو گرید

که از وصل چه کس گشتی تو عاری

به وصلش مر سما را فخر بودی

به هجرش خاک را اکنون تو عاری