غزل شمارهٔ ۱۲۱۹

سرنزد از بلبلم هر چند دستانی درست

ناله ام نگذاشت در گلشن گریبانی درست

گر چه دایم در شکستم بود چشم شور خلق

شور من نگذاشت در عالم نمکدانی درست

بلبل از آوازه عالم را گلستان کرده بود

تا گل خونین جگر می کرد دیوانی درست

آه ازین گردون کم فرصت که با این دستگاه

در ضیافت خانه اش ننشست مهمانی درست