غزل شمارهٔ ۱۲۵۷

نیست تا پاک از غرضها در سخاوت سود نیست

در تلاش نام، سیم و زر فشاندن جود نیست

خواب غفلت پرده چشم غلط بین می شود

ورنه در مهد زمین آسودگی موجود نیست

آه را از درد و داغ عشق باشد بال و پر

نگذرد از پشت لب آهی که دردآلود نیست

می کند آب و علف ضایع درین بستانسرا

هر که از گفتار و کردارش دلی خشنود نیست