غزل شمارهٔ ۱۲۶۷
کوچه گرد بیخودی را خانمان در کار نیست
شاهباز لامکان را آشیان در کار نیست
باده بیرنگ از ظرف بلورین فارغ است
سرو سیمین را لباس پرنیان در کار نیست
فارغند از عقل دور اندیش، مستان خراب
خانه بی بام و در را پاسبان در کار نیست
درنمی آید به ظرف گفتگو اسرار عشق
هر چه وجدانی است آن را ترجمان در کار نیست