غزل شمارهٔ ۱۲۸۰

هیچ باری از سبو بر دوش اهل هوش نیست

هر که از دل بار بردار گران بر دوش نیست

زاهدان قالب تهی از جلوه او می کنند

در زمان قامتش محراب بی آغوش نیست

چشم نرگس گوشه بیماریی دارد، ولی

خوش نگاه و دلفریب و شوخ و بازیگوش نیست

بی نصیبان در کنار وصل هجران می کشند

موج را از بحر جز خاشاک در آغوش نیست