غزل شمارهٔ ۲۷۲۴

روز ار دو هزار بار می‌آیی

هر بار چو جان به کار می‌آیی

از بهر حیات و زنده کردن تو

در عالم چون بهار می‌آیی

عشاق همه شدند حلوایی

چون شکر قندوار می‌آیی

می درده و اختیار ما بستان

کز مجلس اختیار می‌آیی