غزل شمارهٔ ۱۲۸۶

آسمان در چشم ما دود و بخاری بیش نیست

سر به سر روی زمین مشت غباری بیش نیست

پشت و روی باغ دنیا را مکرر دیده ایم

چون گل رعنا خزان و نوبهاری بیش نیست

در بساط خاکیان چون گردباد از دور چرخ

جان گردآلوده ای و خارخاری بیش نیست

از صف مردان جگرداری نمی آید برون

ورنه گردون کودک دامن سواری بیش نیست