غزل شمارهٔ ۱۲۹۹
بار بر مجنون ما جمعیت اطفال نیست
خانه آیینه تنگ از کثرت تمثال نیست
خاک زن در چشم خودبینی که از آب حیات
سد اسکندر به جز آیینه اقبال نیست
مزرع امید را آب تنک برق فناست
عیش را ناقص کند جامی که مالامال نیست
قطع امید از تهی چشمان عالم کرده ایم
کشت ما را چشم آب از چشمه غربال نیست