غزل شمارهٔ ۱۳۰۰

صبر بر زخم گرانسنگ ملامت سهل نیست

توتیا گشتن به زیر کوه طاقت سهل نیست

مور قانع یافت از دست سلیمان پایتخت

بر جگر دندان فشردن از قناعت سهل نیست

عشق عالمسوز را چون برق، آتش زیر پاست

ورنه زخم خار صحرای ملامت سهل نیست

خار این وادی شلاین تر ز خون ناحق است

از علایق، چیدن دامان رغبت سهل نیست