غزل شمارهٔ ۱۳۰۴

چشم شبم محرم رخسار گلفام تو نیست

بوسه را رنگی ز لبهای می آشام تو نیست

نیست در صلب یمن سنگی که خون رغبتش

چون می نارس به جوش از حسرت نام تو نیست

بوی یوسف می کند بیت الحزن را گلستان

هیچ کس را شکوه از گردون در ایام تو نیست

قمری از پاس غلط در حلقه تقلید ماند

ورنه در روی زمین سروی به اندام تو نیست