شب در کشتزاران

چراغ خرمنی از دور پیداست

شب مهتاب ، در آن سوی جاده

صدای پر طنین سم اسبی

شود هر لحظه در صحرا زیاده

درختانند با بادی به نجوا

سر از مستی به گوش هم نهاده

کنار جاده ها مسکن گزیده

سیاهیشان چو دزدان پیاده