پرده ی ناتمام

چشمه در تاریکی شب ، برق می زد

باد ، رقصان با سرود اهرمن ها

سایه های خفته چون دزدان رهزن

تک درختان ، چون نگهبانان تنها

ماه ، گاهی ناهویدا ، گاه پیدا

خنده ی تلخ و غم انگیز نسیمی

نقش می شد بر لب موج گریزان

دست و پا می زد که بگریزد درختی