گمراه

چون آخرین ستاره ی گمراه آسمان

غلتیده ام به دامن بخت سیاه خویش

از دیدگان کور شب افتاده ام چو اشک

گم کرده ام درین شب تاریک ، راه خویش

گاهی چو قطره ای که ز ابری فروچکد

لغزیده ام ز دیده ی بی آرزوی بخت

گویی سرشک ماهم و می افتمش ز چشم