ویرانه ی قرون

گویی سکوت قرن ها بود

در دخمه های تیره اش ، در آسمانش

در ابرهایش ، در شبان سهمگینش

در بادهایش ، در فضای بیکرانش

چون نعره بر می داشت باد سرد مغرب

گویی که بر می خاست بانگ ارغنون ها

آنجا که می افتاد روزی قهرمانی