تک درخت

شب ها گریختند و ، تو چون بادهای سرد

همراه با سیاهی شب ها گریختی

در راه خود ، ز شاخه ی زرد حیات من

عشق مرا چو برگ خزان دیده ریختی

من چون غباری از دل شب های بی امید

برخاستم که خوش بنشینم به دامنت

آواره بخت من !‌ که تو چون نوعروس باد