شب بیمار

شب بیماری ام تا صبح پایید

سحرگاهم ربود از دست ، خوابی

همه شب سر به سر بیدار بودم

به امیدی که خیزد آفتابی

چراغم خفت ، شمع بسترم خفت

نتابیدم به بالین پرتو ماه

تو گویی ماه - مرغ آسمان - مرد