یاد ونیز

هان ، ای ونیز من

ای دختر خیال

چون از حریر نازک مهتاب های دور

پیراهن سپید عروسان به بر کنی

چون آسمان به سر نهدت نیمتاج ماه

وز غرفه ی کبود افق سر به در کنی

مانی به انتظار که از بام آسمان

پاشند بر تو پولک و نقل ستاره ها

آنگه ، من از دیار خود ایم به دیدنت