غزل شمارهٔ ۱۳۰۸

دلبر از دل نیست غافل، دل اگر آگاه نیست

شاه با تخت است دایم، تخت اگر با شاه نیست

کوه نتوانست پیچیدن عنان سیل را

سالکان را کعبه و بتخانه سنگ راه نیست

در دبستان، لوح هیهات است ماند رو سفید

در جهان آفرینش سینه ای بی آه نیست

خانه من چون صدف از گوهر خود روشن است

گل به چشم روزنم از آفتاب و ماه نیست